نرجس خالویی
 
 

 از امتحان خیابان ها که رد میشوم

خطوط عابر هم پیاده میشوند

سر چهار راهی که حالا

از زیر میگذرد تا کسی به رویش نیاورد

دستش را

که چرا در یک کاسه کرد

با باران

تا به هم بزند

قرار ما را

کاش یکبار هم که میشد

در آینه ببینی

زنی را که

باران زیرش گرفته و

"جسمش"

مانده بر کف خیابان

یعنی تو کمتر از چترهایی

که انگشتشان را

فرو کرده اند

در چشم آسمان

تا بکاهند از عمق مرگ یک رویا

آنقدر بی کسم که

آمبولانس بهشت زهرا

طرفم را میگیرد و

بالا می برد صدایش را

برای تمام مردم شهر ...

گوشه ی خیابان را کشیدی روی سرت و

خودت را زدی

به کوچه های چپ

راستی

عزیزم

تو هیچ وقت قانون مدار خوبی نبودی

وگرنه می دانستی

"اجسام"

از آنچه در آینه می بینیم

به ما نزدیک ترند ...

" نرجس خالوئی "




موضوع مطلب : نرجس خالوئی / رهاتر از باد، اسیرتر از خاک / دفتر سوم : صفر تا صد لحظه

ارسال شده در تاريخ : دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٤ :: ۸:٢٩ ‎ق.ظ :: توسط : نرجس خالویی
صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed